باشد
برای خاطرت
لحظه ای پشت تو خواهم ایستاد
افسوس
"انگار تنها باد می وزد"
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 21:13 توسط عاطفه محمدی (ع.م.اتفاق) |
ومرگ دستانش را در دستان باران فشرد. هنگامی که"عشق"در چشمانم جان داد.
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 0:16 توسط عاطفه محمدی (ع.م.اتفاق) |
عاشق که شدم َعشق فراموشم کرد.
باحسرت لبخندهم آغوشم کرد.
بر پنجره ها چو پشت کردمَآمد.
با سیلی آبدار خاموشم کرد.
+ نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 23:52 توسط عاطفه محمدی (ع.م.اتفاق) |
به روی گریانم لبخند بزن
با"عصیان خویش" عشقت را فریاد کن. *** بی اعتنا بگذر با سکوت تنهایم بگذار
اما بدان
دنیا صداقت آب رفته ایست که مجال جنگیدن ندارد.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 11:24 توسط عاطفه محمدی (ع.م.اتفاق) |
مرا به خاک بسپار
در لابه لای آینه ها خاموش کن.
ودر کلام کبود طوفان اندوهم را قایم کن.
آسمان ریشه هایش خواهدخشکید
وقتی اکنون زمین نخواهد دانست
کجا را می نگردوافقهای فراموشی
در دستان فرسوده ی آدمها انتظارش را دعا خواهد کرد.
ـــ
آه که واژه هایم مجنون توست
وترانه های تا ابد خاموشم
عشقم را "سکوت "کرده است.
اکنون که محکوم دار آویخته ی قلبت شدم
مسافر دستانت خواهم شد
ودر ایستگاه فاصله
پشت بر عبور توخواهم مرد.
+ نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت 22:36 توسط عاطفه محمدی (ع.م.اتفاق) |
من آمده ام
تا با ترانه ای نیمه جان لبخند گم شده ام را لحظه ای سهم توکنم. ودر پشت اندوهی که قایم کرده امَ اتفاق حضورت راسبزتر از تمام گل هایی که روزی می رویند و روزی... جشن بگیرم. من آمده ام پشت پنجره ای باران خورده ایستاده امَ ودر دوردست لبخند حضورتََ چشم هایم را در قاب پنجره جا می گذارم. من آمده ام باجرم خویش بردوش در حضورجاده ای که سرنوشتم را عبورخواهد کرد آه چقدرواژه هایم اندوه را تکرارخواهند کرد. "دلم لبخند می خواهد" تنها امروز می خواهم پشت بر واژه های خویش فریاد کنم که... وتوچقدر "دور" ومن دورتر از"تو"
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 20:46 توسط عاطفه محمدی (ع.م.اتفاق) |
تورا دلتنگ خواهم شد. نمی دانم,چگونه تن پوش بی تفاوتی احساس را بر تن کنم اکنون که دیگرد لیلی برای انکار تونیست. ولحظه هایم جهنم ست که واژه هایم را به دار خواهد کشید. روزی سبزبود یاخاکستری تنها می دانم که عشق خویش رادرنگاه آسمان تاابدفریادخواهم کشید. دیگر بغض تلخ احساس ترک خورده ام را برای ستاره ها تعریف خواهم کرد. تا ابد "تو را" احساسم را"" را انکار نخواهم کرد وقتی…
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 22:59 توسط عاطفه محمدی (ع.م.اتفاق) |
در گوش فرشته هایت فریاد خواهم زد آیا این مخلوق سکوت بداست؟ تو خدایی من بنده ام واونیز برای خاطر این بغض تا ابد تلخ نگاهم را در چشمهایش نغمه ای بخوان. تا از برای تولدی دوباره مرا فریادی کند. در گوش فرشته هایت تاریکی فانوس آفتاب را فریاد خواهم کرد تا هرگز این سرنوشت خاکستری در گوش بادهای فراموشی از یاد نرود. من... واونیز اما انگار در رویای سبزی که هر روز در نگاهش لبخند می زدم, تلخی این فاصله موج می زد. و من تنها برای واژه هایش چشم میگشودم. بگو آیا برای نمی دانم ها مرا در تنهایی خویش رها کردی؟ ویا من "زشت تر از نقابی هستم که چون..چشمهارا می فریبد؟ با خشمت وبا احساسی که نثار دیگری خواهی کرد. من تو را تا ابدیتی تنها ,در سراچه ی غم "دوستت دارم"
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 15:49 توسط عاطفه محمدی (ع.م.اتفاق) |